فرافکنی از نوع فرهنگی

 

در حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سینمای ایران، چند روزی است که اکران نشدن چند فیلم درسینماهای زیر مجموعه‌ی حوزه‌ی هنری نقل محافل شده و در میان اعتراض جسته و گریخته‌ی هنرمندان، مدیران وزارت ارشاد (که خود را تنها نهاد اجرایی متولی حوزه‌ی فرهنگ می‌دانند) و معاونت محترم سینمایی نیز آتش‌بیاری‌های چشم‌گیری از خود نشان داده اند. تا بازار انتقادات به رقیب دیرینه، یعنی همان حوزه‌ی هنری داغ تر شود.

اما جای سوال است که آیا حوزه‌ی هنری موظف به اکران تمام فیلم هایی است که در سینمای کشور ساخته‌ می شود؟ یا هر فیلمی که مجوز ساخت و بخش از اداره‌ی ارشاد می‌گیرد،تمامی سینماهای کشور ملزم به اکران آن هستند؟

همان طور که از نام آن برمی‌آید، «مجوز» تنها بر اجازه‌ و بلامانع بودن اکران دلالت دارد و نه بر دستور آن. بنا بر این، حقی برای هیچ فیلم و فیلم‌سازی ایجاد نمی‌کند. علاوه بر این حوزه‌ی هنری یک نهاد مستقل عمومی است که خارج از مجموعه‌ی دولت و بدون استفاده از بودجه‌ی وزارت ارشاد، اداره می‌شود. بنابراین وزارت ارشاد از نظر قانونی، حق دستور دهی یا دخالت و اعمال نظر در برنامه‌های این نهاد فرهنگی را ندارد. و حوزه‌ی هنری نیز مانند هر نهاد عمومی و خصوصی دیگر می‌تواند  هرکدام از فیلم‌های دارای مجوز اکران را انتخاب و پخش نماید. مضاف بر آن که بدیهی است، این حوزه به عنوان متولی اشاعه‌ی هنر دینی، آثاری را در اولویت قرار دهد که اشاعه دهنده‌ی فرهنگ دینی می‌داند. حال اگر وزارت ارشاد دررابطه با سینما‌های دیگر، اختیار قانونی دارد یا آن‌جا که اختیار قانونی ندارد با استفاده از نیاز و وابستگی سینما داران، به امکانات و کمک‌های نقدی و غیرنقدی معاونت سینمایی، آن‌ها را مجاب به تمکین از دستورات خود می‌کند، حرفی دیگر است که در جایگاه خود قابل بحث است. و نیز اگر حوزه‌ی هنری همزمان یا قبل از این فیلمی را اکران کرده باشد، که در راستای اشاعه‌ی فرهنگ دینی نبوده، حاکی از لطف این حوزه است که شامل حال آن فیلم یا فیلم‌ساز شده و باید سوال شود که با چه هدفی امکانات مختص به هنر دینی در اختیار چنین فیلمی‌هایی قرار گرفته و آیا حمایت از آن هنرمندان اثری در راستای جزب و تمایل آنان به هنر دینی داشته یا نه. البته هنرمندان حق دارند که حقوق خود را مطالبه کنند، یا ادعا کنند که اثر هنری‌شان در راستای اشاعه‌ی فرهنگ دینی است و یا اثر غیرمستقیم آن به نفع فرهنگ عمومی کشور است. و در این‌باره هنرمندان طرف حساب حوزه‌ی هنری هستند.

hwyvاما سوال دیگر آن است که چرا در چنین وضعیتی، مسؤولان محترم وزارت ارشاد، پای کار آمده و به یاد وظلیف فراموش شده‌ی خود در حمایت از حقوق هنرمندان افتاده‌اند؟ همان‌طور که اشاره شد حوزه‌ی هنری به عنوان متولی هنر دینی هر فیلمی را مطابق اهداف خود بداند اکران می کند. اما چگونه است که اکنون مساله وارونه جلوه داده شده و سخن از این که "چرا بعضی فیلم‌ها اکران نشده؟" به میان می‌آید؟ طبیعی است که هر سینما در انتخاب فیلمی که اکران می‌کند آزاد است. حوزه هنری طبق اختیار قانونی خود از هنر دینی حمایت می‌کند. اما اعتراض به حمایت نکردن این نهاد از چند فیلم که از نظر حوزه‌ی هنری شامل تعریف هنر دینی نبوده اند، چه معنایی دارد آن هم چند روز بعد از شاهکارفرهنگی وزارت ارشاد در تحریم جشنواره‌ی اسکار از طرف هنرمندان ایرانی. آیا این حرکت در چنین موقعیتی، یک نوع فرافکنی، برای انحراف ذهن و تمرکز اهالی سینما بر روی اختلاف فوق نیست؟ تا اشتباه کودکانه‌ی وزارت ارشاد که در حقیقت تحریم هنرمندان ایرانی از شرکت در این جشنواره‌ی بین المللی است، از کانون توجهات خارج شود؟ آن هم در شرایطی که برای دومین سال متوالی یک فیلم ایرانی نامزد این جایزه‌ی بین‌المللی می گردد! شکی نیست که بسیاری از جشنواره‌های بین المللی فیلم تحت نفوذ شبکه‌ی تبلیغاتی جهانی و لابی‌های قدرت و ثروت است. اما آیا شرکت و برنده شدن دو فیلم ایرانی در دوسال متوالی فرصتی برای مطرح شدن بیشتر سینمای ایران و یافتن مخاطب جهانی برای جبهه‌ی فرهنگی خودی و هنرمند مظلوم ایرانی در این همهمه‌ی تبلیغاتی جهانی نبود؟

1habe 

آن‌هم در زمانی که دکترین جنگ نرم و مواجهه‌ی فرهنگی از سوی دوست و دشمن به رسمیت شناخته شده. این ترک میدان مواجهه که ناشی از استیصال و ناتوانی در مدیریت نیروهای فرهنگی داخلی است آن‌هم از سوی اصلی ترین متولی فرهنگ عمومی کشور، آیا خیانتی به دست‌آوردهای فرهنگی یک ملت نیست؟ این عقب نشینی بزرگ فرهنگی که شاید تا سالها حضور هنرمندان ایرانی را در این جشنواره‌ی معتبر بین المللی و حتی سایر جشنواره‌ها محدود می‌سازد، روی نقشه‌ی جنگ فرهنگی تنها یک نظیر دارد و آن عقب‌نشینی خیانتکارانه‌ی"بنی صدر" به‌عنوان فرمانده کل قوا، در حساسا ترین روزهای جنگ سخت،علیه ملت یران است که بر صفحه‌ی سیاه تاریخ ثبت شده. و بد تر از همه آن است که چنین خیانت احمقانه‌ای، ناجوان‌مردانه و ریاکارنه به توهین فیلم‌ساز آمریکایی به ساحت پیامبر اسلام نسبت داده می‌شود. گویا این توهین فرصتی برای مدیران درمانده‌ی فرهنگی در جهت فرار از تعارض درونی ایجاد کرده. آیا این فیلم موهن توسط برگزار کنندگان جشنواره‌ی اسکار ساخته شده است؟ آیاجشنواره‌ی اسکار حمایت یا تحسینی نسبت به این"شبه فیلم" ابرز داشته؟ یا این فیلم را نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار کرده است؟ یا نکته‌ی حقیقی این است که فرماندهان نالایق جبهه‌ی فرهنگی حضور و بروز فیلمساز ایرانی را در عرصه‌های بین‌المللی تهدیدی برای خود می‌بینند؟ زیرا با جهانی شدن هنر ایران مجبور به مدیریت در اشل جهانی خواهند بود که توان آن را خود نمی‌بینند. حال آن‌که حتی اگر این حضوز و بروز از سوی دشمنان نظام اسلامی طراحی شده و تهدیدی واقعی باشد نیز اقتضای مدیریت فرهنگی، تبدیل همین تهدیدات به فرصت است، نه پاک کردن صورت مساله و فرار از عرصه‌ی مواجهه‌‌ی فرهنگی و واگذاری میدان به دشمن.

امیدواریم وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی، چنانچه حقیقتا در پی پاسخی دندان‌شکن به آن "شبه فیلم" موهن است، امکانات و توان مالی و تکنیکی کشور را بسیج نموده و در اختیار فیلمسازان خبره و کارآزموده داخلی قرار دهد تا به پیروی از دستور قران « آنگاه که مورد تعدی قرار گرفتید، پس با تعدی همانند آن پاسخ دهید.» فیلمی در بالا ترین سطح هنری و جزابیت بصری اما در راستای معرفی صحیح مقام و شخصیت پیامبر ساخته شود و در جشنواره‌های بین المللی نیز بدرخشد. همچنین، به جای چنین فرافکنی‌های ناشیانه‌ای که موجب شکاف در جامعه‌ی فرهنگی است،درپی قبول مسؤولیت تصمیمات اشتباه خود و جبران آن‌ها برآید.

/ 0 نظر / 17 بازدید